تبليغاتX
دلنوشته های یک جامانده
فعلا...
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام
انشاالله اگه  عمری باشه آخرای هفته آینده می آم و کلی حرف نگفته رو براتون می گم.
فعلا فقط التماس دعای ظهور اقا و سلامتی  سید علی و شهادت ما
مددیاهو
+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعــت14:14 تــوسط جامانده |
* او می‌دانست در کجا دفن می‌شود

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام رفقا

دفعه آخری که تو این محیط نوشتم گفتم انشاالله که آقا مصطفی خبر مفقودی الاثر شدن ما رو برای دفعه بعد براتون بنویسه اما شهادت مرد می خواد مفقود شدن مردتر...

هنوز ناامید نیستم انشاالله به زودی قسمت ما هم میشه به قول داش ابرام حسامی:

آ خدا مرده آخدا مارو هم شهید میکنه...

اما امروز یه مطلبی رو براتون می نویسم از سید میر طاهری که قبلا خاطراتش رو تو یه نوبت نوشتم این مطلب در سایتهای دیگه هم اومده...

* او می‌دانست در کجا دفن می‌شود

سیداحمد میرطاهری مسئول تفحص لشکر 27 محمدرسول‌الله‌(ص) از شهید شهبازی اینگونه روایت می‌کند: شهید شهبازی یک جوان بسیجی بود که جنگ و جانبازی در دفاع مقدس را درک نکرده بود اما با شهدا مأنوس بود.
او با شهدا حرف می‌زد و اشک می‌ریخت. قبل از شهادتش در قطعه 27 که شهید محمودوند و شهید پازوکی در آنجا به خاک سپرده شده‌اند، به مادر شهیدی که بر سر مزار فرزندش آمده بود، مزارش را نشان می‌‌دهد و می‌گوید «مادر! من علیرضا شهبازی هستم، یادت باشد، اینجا، جای من است». کسی این جریان را نمی‌دانست تا اینکه 3 ـ 4 سال بعد از شهادت علیرضا، مادر آن شهید این موضوع را به مادر شهید شهبازی می‌گوید. مادر شهید نیز بیان می‌کند: علیرضا چهل شب در همین مکانی که الان مزار اوست زیارت عاشورا ‌خواند.
برچسب‌ها: شهید علیرضا شهبازی فکه تفحص
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعــت15:42 تــوسط جامانده |
معرفی2

بسم رب الزهرا(س)

سلام

بنده مصطفی هستم همون بنده خدایی که قاسم می گفت مخش رو میخواد بزنه

نه ، من برای دل خودم وبلاگ  رو دارم به روز می کنم و زیاد هم علاقه ای به این کار نداشتم

ولی اول به خاطر شهداء و بعد هم به خاطر گل روی جامانده قبول کردم انشاء اله مورد قبول شهداء قرار بگیره

التماس دعا 


برچسب‌ها: یادداشت
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعــت0:24 تــوسط جامانده(م) |
به یاد سید شهیدان اهل قلم
 به یاد سید شهیدان اهل قلم ...

راوی عشق

به مناسبت سالگرد روایت گر عشق و ایثار ‌،سید عاشقان و دلباختگان شهید مرتضی آوینی

 اهل نظر اگر عقل را در برابر عشق نهاده اند از آن است که عقل اهل اعتبار است و درک و وصف، و محرم راز نیست...


برچسب‌ها: سید شهیدان اهل قلم, شهید آوینی, جملات شهید آوینی
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعــت0:14 تــوسط جامانده(م) |
صیاد دل ها...

صیاد دل ها...

بی تعارف بگویم که اگر صیاد را فراموش کنیم به خودمان ظلم کرده ایم و به همین دلیل است که هیچ گاه به خود اجازه نمی دهم صدای این شهید در درونم خاموش شود. فرمانده ای که وقتی حکم فرماندهی او بر نیروی زمینی ارتش امضا می شد با همان لباس های خاکی اش زیر آتش در تکاپوی جهاد بود و آن جا هم که کارش گیر می کرد و در محاصره ضد انقلاب قرار می گرفت تنها به نمازش اتکا می کرد و همان “دعای فرج” که می گویند همیشه می خوانده است. به خودمان ظلم کرده ایم اگر این چند روزه دنیا به پایان برسد و صیاد را نشناسیم. زندگی شهید صیاد شیرازی پیش از آن که به مقتضای شغلش پر باشد از نظامی گری و خلق و خوی نظامی، پر است از معنویت و معرفت. صیاد شیرازی آن زمان که فرمانده نیروی زمینی بود با آن زمان که ستوانی گمنام در لشکر تبریز بود، آن زمان در ستاد کل نیروهای مسلح حضور داشت، هیچ تفاوتی نداشت . نقص از من نویسنده است که نمی توانم بی آن که دچار تکرار و کلیشه شوم از صیاد شیرازی بنویسم. از او که تاکنون ندیدمش اما گاهی اوقات دلم برایش تنگ می شود… .

این جستار تلاشی است برای واکاوی شخصیت فرمانده ای عارف که اشاره گذرایی به زندگی آن شهید از زبان خودش دارد.(۱)

نسبتی حقیقی با خدای خود

برچسب‌ها: صیاد دلها, سپهبد علی صیاد شیرازی
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعــت21:15 تــوسط جامانده(م) |
معرفی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام

این پست صرفا جهت معرفی یه نویسنده جدیده البته نام کاربری و ... براش تعریف شده اما هنوز نتونستم درست و حسابی مخش رو بزنم بیاد بنویسه ایشون هم از اون پاکارای شهدا و اهل بیته و از بروبچ دانشگاه البته هنوز داره می خونه و انشاالله با ظهور امام عصر ایشون هم سنگر رو تحویل میده!!!البته مزاح بود خدایی بچه درس خونه انشاالله بیاد و بنویسه و دریکی دو ماه نبود من وبلاگ رو بگردونه و بعد هم این وبلاگ رو بدم تحویل ایشون و خودم خدانگهداری کنم...

انشاالله که زودتر هم شهید بشه و شرش از سر ما کم بشه(شوخی کردم)انشاالله شهید بشیم اما ایشون بعد یه عمر مبارزه و خدمت مزدش رو بگیره و شهید بشه...

موفق باشید

مددیاهو


برچسب‌ها: معرفی
+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعــت23:12 تــوسط جامانده |
راستی! فاطمیه نزدیک است...

"به نام عشق"

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

...


برچسب‌ها: فاطمیه مادر
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعــت22:58 تــوسط جامانده |
دوکوهه ...

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام

اولا از بابت تاخیر معذرت می خوام

و ثانیا به خاطر تمام ابراز محبت های دوستان سپاسگزاری می کنم

امیدوارم شهدا دست همه ما رو بگیرند...

اما یه عکس می ذارم از دوکوهه بالای ساختمان ذوالفقار خودم این عکس رو خیلی دوست دارم و یه مطلب از دوکوهه ...


برچسب‌ها: دوکوهه ساختمان ذوالفقار شهید علی محمودوند تفحص فکه
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعــت19:45 تــوسط جامانده |
راهیان

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام

مدتی رفته بودم راهیان با یه گروه از یه مسجد تو میدون خراسون

بچه های تو رنج سنی 13-18سال

چقدر پاک بودند و صاف و ساده با کوچکترین روایتی شروع به اشک ریختن می کردند...

اما به زودی با چندتا عکس و مطلب به روز میشم...

مددباهو


برچسب‌ها: راهیان نور
+ نوشته شـــده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعــت18:23 تــوسط جامانده |
تکمیل ماجرای طلائیه

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام دوستان

اول از همه ببخشید که چند روزی نبودم البته تا آخر عید اگه عمری باشه در خدمت شما هستم اما بعد عید دوباره نزدیک دو ماه نیستم مگه اینکه یه فرجی بشه...

دوما با اتفاقاتی که افتاد معلوم شد من رو سیاه به اندازه یه سگ پیش خدا و شهدا آبرو ندارم ...بی خیال

فهمیدم که بود و نبودم برای اونها فرقی نداره و قرار شده یکی از دوستان تو زمانی که من نیستم زحمت وبلاگ رو بکشه منم واسه دل خودم گاهی می نویسم چون شهدا یه دوزاری من رو قبول ندارند و من بی ابرو هستم...

اما ماجرا:

عرض شد که یه جایی بود تو طلائیه که از اونجا صدای زیارت عاشورا دسته جمعی می اومد و بعدا مشخص شد عده ای از شهدا تو همون منطقه مظلومانه به شهادت رسیدند و ...

چند وقت پیش گروهی برای تفحص رفتند طلائیه که یکی از دوستان هم با اونها بود گفت رسیدیم به همون منطقه باز دیدیم صدای زیارت عاشورا داره می آد همون صدای سالهای جنگ خم.ن طور سوزناک و دسته جمعی رفتیم سمت منطقه ای که صدا می اومد اما چیزی نبود شروع به تفحص کردیم و مطمئن بودیم اون شهدا اینجا هستند اما هرچی می گشتیم کمتر پیدا می کردیم باز شب صدا ها بلند میشد و باز جستجو و باز دست خالی...اصطلاحا شهدا خودشون رو نشون نمی دادند((یه اصطلاحی هست تو تفحص که شهید تا خودش نخواد خودش رو نشون نمیده و هرچی تلاش کنی الکیه))

تا یکی از مسئولین گفت من بلدم چی کار کنم صبح شد و همه با طهارت کامل رفتیم منطقه نشستیم و زیارت عاشورا رو کامل خوندیم و بعد سینه زنی و گریه و دعا و ... تمام تشریفات کامل بود راهی اون منطقه شدیم هنوز بیل اول رو نزدیم که نشونه های یه شهید پیدا شد خیلی زود شهید دوم و سوم و ... تا رسیدیم به آخرین شهید شمارش که شد دیدیم با شهدای قایق گم شده تعدادشون یکیه...




انشاالله خدا خودش به اندزه یه سگ واسه ما آبرو جور کنه

به قول سعید حداد که میگه رسول ترک گفت من یه سگم اینها ردم می کنند و امام حسین(ع) اون رو خرید ایکاش ما رو هم به سگی قبول داشتند ای کاش...



برچسب‌ها: شهدا طلائیه آبرو
+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعــت21:9 تــوسط جامانده |