دلنوشته های یک جامانده
 
زندگی نامه سرداران شهید و 51 شهید طایفه کلهر
لینک دوستان
لوگوی همسنگران
طراح قالب
معببر سایبری فندرسک

طرح زیبای چشمان تو ، روح بلند و کبریائیت؛دستان مهربان ، قلب بزرگ و دل دریاییت ای دوست ای مهربان من اهنگ زیستن من است و من بدون حضور تو درختی بی ریشه و ستاره ای بی نور و کودکی هستم که آغوش پر مهری او را نوازش نمی کند.

ای مهربان من ای هم نفس لحظه های تنهایی من با تو که نبودنت گذر لحظه هایم را به سان سالی طولانی تبدیل کرده ، با تو که مدتهاست سخن گفتن با من را فراموش کرده ای ونوازش دستان زخم برداشته ات از خیبر را از من دریغ کرده ای با تو که نفس نفس نام زیبایت از لبهایم می گذرد و گرمی نام تو آرامش را به دل خسته ام می نشاند.

میشنوی برادر با تو هستم با تو ای همدم شبهای تنهایی من و مونس و آرام جان این من فراموش شده در شلوغی و هیاهوی شهر...

با توام ای رفیق، با تو،میشنوی با تو که لحظه لحظه عمر مرا می دانی و از ناله های هر شبم در فراق آغوش پر مهرت آگاهی...

رفیق بیا تا رسم رفاقت را پاسدار باشیم بیا و سری به این دل فراموش شده بزن تا کجا و تا کی هرشب جمعه به شوق دیدارت راهی بهشت موعود و جایگاه عشاق جامانده از قافله، بهشت زهرا(س) شوم و رویی از تو نبینم تا کی هر شب قبل از آرمیدن در بستر با عکس تو سخن بگویم که ارام در گوشه ای دیوار نشسته و نظاره گر من است؛ تا کی با رویای حضورت در والفجر مقدماتی و 4 و خیبر خواب به چشمانم بیاید به امید آنکه شاید لحظه ای در رویا صدایت را بشنوم و رویت را ببینم تا کی سنگ مزارت را بشویم بدون آنکه تو نیز دستی برآری و این دل آلوده ام را تطهیر کنی...

رفیق خسته ام و خستگی مجال و حال را از من گرفته...

بیا و از خدایمان برای من هم بخواه برای من هم به جای دست بالی بخواه از همان ها که خدا به جای دست بر پیکرت قرار داد تا من هم بالی بگشایم و به سوی تو بیایم و از این دنیای متعفن تا خودت پرواز کنم، رفیق بیا و کمک کن تا شاید من هم شیوه پرواز بیاموزم و می دانم که هیچگاه این قفس را قفلی نبوده و من راه و رسم پرواز نمی دانم...

رفیق بیا تا در کنار هم رسم رفاقت را پاسدار باشیم...

جامانده

شنبه 24/7/1391

 شهید هاشم کلهر



برچسب‌ها: شهید هاشم کلهر, دلنوشته, نامه ای به دوست
[ سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 17:49 ] [ جامانده ]

درباره وبلاگ

شاید تقدیر اینطور رقم خورده...
خدا رحمت کنه شهید زین الدین رو که گفته بود بچه ها اگه الان شما ناراحتید چرا زمان صدر اسلام نبودید یه روزی می آد یه عده ای ناله می کنن چرا زمان شما نیستند قدر این دوران رو بدونید...
حالا مصداق دل ماست
غبطه می  خوریم به اون دوران
جاموندیم چه جاموندنی...
اما ناامید نیستیم
شاید خدا برای ما یه دوکوهه دیگه در نظر داره
مگه آوینی نگفت:
دوكوهه، آیا دوست داری كه پادگان یاران امام مهدی نیز باشی؟
پس منتظر باش.
ما هم منتظریم که:
شاید این جمعه بیاید شاید...
در هر صورت جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همین مبارزات، چه جنگ، جنگ نظامی باشد  چه جنگ فرهنگی و چه جنگ سایبری...
WE STAND UP TO THE END
امکانات وب